در بیست و هفتمین سالروز عروج خونین سالک الی الله و عارف بالله عزیز دلم سرلشگر شهید طوسی دلگویه ای را به دوست شهیدم و نیز خانواده متقی و ولایی ایشان تقدیم تا بخشی از بدهی سالانه ام را ادا کرده باشم!شهید طوسی، سردار قربانی، شهید سید حسین ...

طوسی، عاشق ترین پرنده ایست که ماندگارترین پرواز را در زیباترین معراج عشق به یادگار گذاشت!

طوسی، مقاوم ترین دونده ایست که توقف نداشت و متواضع ترین فرمانده ایست که تکلف نداشت!

طوسی رزمنده ای بی قرار، اما صبور! شیدا،اما فکور! دلربا، اما جسور! بی ادعا و بی غرور بود!

طوسی به تنهایی یک لشکر بود! امیری دلاور بود! مالک اشتر بود!

خطرپذیر و خاطره آفرین! دلنشین و آتشین! همیشه متبسم و شیرین بود!

متوکل و متوسل! عارف و اهل دل! و وقار منزل و محفل بود!

عشق را می فهمید! وصل را می سنجید! درد را می چشید!

کربلا نرفته، کربلایی بود! عروج نکرده، آسمانی بود! قیامت ندیده، بهشتی بود!

از فرشته ها، فرشته تر! از پرنده ها، پرنده تر! خلاصه از همه گل ها، گل تر بود!

با همه بود و از همه برتر بود! از زمینیان، سرتر بود! خاکی تر از همه خاکی ها، اما از افلاکیان، افلاکی تر بود!

با رفتنش، مرغ دل ما، دیگر برای پرواز هوایی نمی شود! بی تابی نمی کند! سمایی نمی شود!

طوسی، از نسل نادری بود که خیلی زود کمیاب شدند! کیمیا شدند! در ناکجاهای دل آبادها، تنها شدند!

طوسی، بازمانده ای از سپاه حسین(ع) بود که در رکاب پیر خمین، کربلا را در جبهه ها متجسم کرد!

طوسی، تداعی رشادت عباس بن علی(ع) و مالک اشتر نخعی بود که تا شهادت، لحظه ای نیاسود و نیارامید!

خلوص و عشق، دستمایه زندگی مؤمنانه شهید طوسی بود که ثمره مشهودش نفوذ در قلبها و عروج تا خدا بود!

معارف دینی شهید طوسی، در بندگی بی قید و شرط و رضایت از هر آنچه که روزی او بود، خلاصه می شد!

اگر چه طوسی ها، همیشه در اقلیت اند، اما در چشم انداز ما، واصل به همان بی نهایت اند!

برخی می گویند شهادت، خط پایان ماراتن مجاهدانه شهداست، اما من معتقدم که این آغازی دیگر است!

شهید با شهادت الگو می شود و جامعه را برای خونخواهی خویش، فراخوان می کند!

طوسی ها، بزرگراهی را طراحی کرده اند که ما تا انتهای دنیا، رهرو آنهائیم و دل در گرو آنها داریم!

همراهی با طوسی ها، قدرشناسی از نعمت حضور شهدا به عنوان ولی نعمتان جامعه است!

مراقب باشیم که وقتی زبان ظاهر ما به تجلیل از شهید طوسی ها می پردازد، زبان باطن ما به آنها نتازد!

همراهی با شهدا، لبیک گفتن به ولایتی است که شهدا در خیمه گاه کربلایی آن، از جان مایه گذاشته اند!

همراهی با شهدا، استکبارستیزی است که شهدا با نثار خونشان آن را از عمق جان فریاد کرده اند!

همراهی با شهدا، همدلی با بازماندگان و یارانی است که حتی از مصیبت فراق شهدا، حماسه ها ساخته اند!

ادعای همراهی با شهدا ناکافی است و شرط آن، زندگی شجاعانه ای است که دنیا خواهی در آن راهی ندارد!

طوسی یک نام نیست، کلام نیست، بلکه یک مرام است، مکتب است، اعتقاد و تجلی یک اهتمام است!

سابقه همراهی با طوسی ها، کفایت نمی کند! اعتبار این سابقه، منوط به استمرار آن در شرایط اکنون است!

با اعتبار طوسی ها، بازی نباید کرد، بلکه زندگی باید کرد!

آنانکه در گذشته طوسی ها را درک نکرده اند، اکنون نیز نباید با لطایف الحیل و جنگ زرگری، از طوسی عبور کنند!

طوسی، خود عاشق گمنامی بود و برای گمنامی خود دعا می کرد، تجلیل ما از طوسی، نیاز ماست نه انتظار او!

طوسی، آقا بود نه آقازاده! دلداده بود، نه دل به دنیا داده! آزاده بود نه واداده! آماده بود نه جامانده!

از بازماندگان طوسی نیز نباید انتظاری جز این داشت، و وقتی که آنها نیز می خواهند آزاده باشند، آزارشان ندهید!

پرداختن به طوسی، طوسی نوازی یا کلمه بازی و جمله سازی نیست، بلکه طوسی پردازی، دل آوازی است!

لطفاً در ایستگاه طوسی، کمی بیشتر بیاندیشید! بزرگی طوسی را در اندازه تمثالش نجوئید! او را در خود او بیابید!

طوسی ها، همانند شهدای کربلا، تا همیشه تاریخ و برای همه نسل ها و همه عصرها قابل مطالعه اند!

لطفاً بجای طوسی سازی در اذهان علیل، طوسی یابی کنید و مستند دفاع مقدس را بر فیلم ها ترجیح دهید!

طوسی، همانند دوره حیات ظاهری اش، متواضعانه می نگرد و با هیچکس رقابتی ندارد، وَهم رقابت، وَهن اوست!

ادب طوسی، ولایی است، پس با نام طوسی، باندسازی نکنید! یقیناً طوسی در هیج باند و جناحی نمی گنجد!

لطفاً بنام نهاد و حلقه و محفل و خاطره، طوسی ها را مصادره نکنید! طوسی ها متعلق به همه اند!

طوسی ها، امامزاده های جامعه امروزند که طواف مقابر آنها باید حرکت ساز و حماسه آفرین باشد!

طوسی، نماد شجاعت ایمانی رزمندگان شمالی و تاریخ پر افتخار سرزمین علویان، یعنی شمال کشور است!

طوسی، شناسنامه لشکر ویژه 25 کربلای مازندران و گیلان و گلستان است!

طوسی به همراه دیگر شهدای شاخص، اسناد زنده نقش آفرینی های بالادست شمالی ها در دفاع مقدس اند!

طوسی ها، ماندگارترین چهره های دوست داشتنی در ذهنیت های پاک و فعال شمالی ها تا همیشه تاریخ اند!

طوسی ها، رزمنده ساز و شهیدپرورند و جامعه همواره متأثر از خط فکری و سیره عملی آنها رفتار می کند!

طوسی ها در باور مردم ما زنده اند و به یمن چنین باورهای زنده ای، استکبار جهانی هیچ غلطی نمی تواند بکند!

اعتراف می کنم که اشتهای نوشتاری ام در پردازش به شهید طوسی، انتها ندارد و میل به نگارش در باره طوسی، امری کوششی نبوده و مثل شعرها و سخنان دلی، کاملاً جوششی است و در حالی تصمیم به پایان این نوشتار می گیرم که ارادت همچنان باقی است!

خوشا بحال شمال کشور که الگوهای کاملی همانند سرلشگر شهید طوسی دارد که در کنار شهدای شاخصی همچون سرلشگران و سرداران شهید حاج حسین بصیر، علیرضا نوری، ابوعمار، حسین مهرزادی و حسین بهرامی، انگیزه ساز و حرکت آفرین اند و عطر بوی وجود شریف آنها، شمال لاله خیز را به کنام شیران بیشه مبدل کرده است.

علیهذا تأکید می گردد که طوسی ها را فقط نباید در سالروزها و مناسبات و یادواره های سالانه به یاد آورد و با محدودنگری به آنها جفا کرد، بلکه باید آنها را به کمک رسانه ها و سایر تریبون ها، در زندگی ها جریان داد و از مرامشان، فرهنگ سازی کرد و زندگی نامه ها و وصیت نامه ها و نامه های شهدای بزرگی همچون طوسی را باید به عنوان گزینه های روی میز نسل های امروز و فردا به تجلی در آورد تا هویت جویی آنها به کمال خواهی منجر گردد!

بهر حال باید پذیرفت که شهید بزرگوار طوسی همیشه قهرمان، نماد و مصداق عینی نفس قدسی و ملکوتی امام راحل در کشف و هدایت و سعادت بخشی به نسلی است که می توانستند در بستر ضدفرهنگی رژیم طاغوت، سرنوشتی غیر از این داشته باشند و انتخاب اسلام و قرآن و امام، موهبتی از جنس بعثت و کربلاست که شاید تکرار آن در بسیاری از براهه تاریخ، بعید جلوه کند، اما محال نبوده و شدنی است!

در پایان حقیر به عنوان یکی از کم مقدارترین دوستان شهید طوسی، از همه طوسی پردازان می خواهم که مبادا خدای ناکرده، بجای درست کردن ابرو، چشم ها را کور کرده و با انگیزه های درست، انگیخته های نادرست داشته و همانند دوستی خاله خرسه رفتار کنید و از این لحاظ ضمن همراهی گام به گام و صمیمانه با خانواده گرامی اش که انصافاً به طوسی و آرمان های شهید طوسی وفادار مانده و زینب وار، پیام رسان صدیق خون عزیزشان بوده اند، تأکید می گردد که تلاش کنید تا با معرفی جامع، عمیق و همه جانبه ی اسطوره ای مانند سرلشگر شهید طوسی، این شهید شاخص را اسوه نسل امروز و نسل های فردا قرار دهید تا همانند مشعل های فروزان و خورشید تابناک، از جامعه و ذهن های پر از ابهام نسل هایی که بخاطر صغر سن و فقدان حضور در صحنه ها، پیشینه های سرخ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را درک نکرده اند، تاریکی زدایی کند!

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 12:33  توسط ذاکر  | 

یکی از همرزمان سردار شهید طوسی گفت: ایران اسلامی با پا در رکاب ولایت بودن ابرقدرت جهانی شد و اکنون به‌عنوان قدرت در جهان متبلور است.DSCN9618

سردار کمیل کهنسال از همرزمان سردار سرلشگر شهید طوسی در آستانه برگزاری بیست و هفتمین سالگرد شهادت این سردار بزرگ اسلام در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نکا، اظهار داشت: ایران اسلامی اکنون قدرت بالنده و ابرقدرت در جهان است.

وی افزود: برای اثبات حسینی بودن باید ببینیم چقدر پای رهبری هستیم هر چه ولایت‌مداری ما با رهبری بیشتر باشد حسینی بوده و پا در رکاب ائمه بودن قوت می‌گیرد.

مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به خصوصیات اخلاقی این فرمانده رشید اسلام اظهار کرد: شهید طوسی فرمانده صحنه های عشق، ایثار، جهاد و شهادت بوده و این شهید والامقام در صحنه های دفاع مقدس نقش ویژه و اثرگذاری داشتند.

این همرزم سردار شهید طوسی ابراز داشت: قدم اول در حمایت از ولایت، ایمان است که باید تکلیف و موضع‌گیری خود را مشخص کنیم که در چه موضعی هستیم و مرز بین کفر و طاغوت با اطاعت‌پذیری از رهبری و ائمه مشخص شود.

سردار کمیل بیان داشت: ما برای این انقلاب پای اعتقاد و دین ایستادیم و عزت خود را معاوضه نکردیم و ابرقدرت شدیم.

وی با اشاره به شخصیت والای سردار طوسی و صلابت و استقامت و بردباری این شهید ادامه داد: شهید طوسی متعلق به شهر و استان نیست بلکه به آحاد جامعه تعلق دارد و متعلق به ملت ایران است.

مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: شهید طوسی ظرفیت معنوی مازندران است که باید با شناخت در سیره و روش این شهید بزرگوار راه را از بیراهه تشخیص دهیم.

وی افزود: اگر شهدا و سیره آنها را درست نشناسیم و به آن عمل نکنیم راه را گم کرده‌ایم و باید بدانیم شهدا برای ما محور و شاخص هستند.

کهنسال با بیان اینکه شهید طوسی پرچمدار و علمداری بوده که شخصیت وی باید تبیین شود تا نقش سایر شهدای انقلاب و دفاع مقدس کمرنگ دیده نشود، گفت: پرداختن به سرداران شهید در یادواره های شهدا به مفهوم، نادیده انگاشتن سایر شهدا نیست.

همرزم شهید طوسی از دفاع مقدس به‌عنوان سند عاشورایی، دینی و اعتقادی ملت ایران نام برد که از اعتقادات آنان سرچشمه گرفته است و مردم با این دفاع مقدس، هویت دینی خود را دوباره بازیافتند و شناختند.

مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی افزود: شهدای ما مظهر مهر و امضای این سند عاشورایی هستند و برای شناسایی شهدا باید در مسیر شهدا قرار گیریم و شخصیت والای آنان را بازشناسی کنیم.

وی متذکر شد: تبعیت از رهبری در هر زمینه‌ای از مسائلی است که باید مورد توجه قرار گیرد و از دغدغه‌های مهم شهدا بوده است که باید به این وصیت شهدا عمل کرده و در راه ولایت باشیم.

به گزارش فارس، سردار شهید محمد حسن طوسی، جانشین لشگر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس، در فروردین ماه 1366 در عملیات کربلای 8 در شلمچه به درجه بلند شهادت نائل شد.


DSCN9628

DSCN9641

DSCN9643

32 

5345

DSCN9564

DSCN9573  

DSCN9610

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 12:32  توسط ذاکر  | 

 آرزو دارم که خانوادگی به شهادت برسیم تا وقتی که جنازه ما را به شهر فریدونکنار می‌آورند، مردم به خود آیند و صفوف جبهه را خالی نگذارند.

خورشید عاشورا در کرانه افق ناپدید شد و در غروب روز 24 دی ماه سال 1322 در شهر فریدونکنار از دیار علویان مازندران در دامان مادر سیده‌ای ماهی به نام «حسین جان» متولد شد. علمداری را در مکتب پر مهر سیدالشهدا(ع) آموخت، سرانجام پس از 45 سال خمپاره‌ای درب‌های بهشت را به رویش گشود و حاج بصیر «قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا» از قله‌های ماووت برای خود کربلایی ساخت و در عملیات کربلای 10 روز دوم اردیبهشت ماه 1366 به ایوان ملائک پرواز کرد و اندوهی بزرگ بر دل جاماندگان سایه افکند.

مطالب زیر به مناسبت سالروز عروج ملکوتی این فرمانده دلیر سپاه اسلام برای مخاطبان نگاشته شده است.

در آرزوی شیب‌الخضیب شدن

همسر شهید از آخرین دیدارش با حاج بصیر می‌گوید: آخرین روزی که پیش ما بود، به او گفتم:

- «حاجی! موهای سر و محاسنت خیلی بلند شده، کمی آن را اصلاح نمی‌کنی!؟»

او گفت:

- «می‌خواهم سر و صورتم را حنا بریزم، برایم آماده می‌کنی؟»

گفتم:

- «من اصلاً از رنگ حنا خوشم نمی‌آید.»

دوباره گفتم:

- «حاجی! محاسنت بلند است. نمی‌تراشی‌اش؟»

در جواب حاجی گفت:

- «نه. اصلاً می‌خواهم که خون سرم با محاسنم درهم آمیخته شود».

این را گفت و از همه خداحافظی کرد و برای دختر دو ماهه‌اش دعای وداع خواند و بعد به منزل مادرش رفت.

جانماز مادر پهن شده بود وسط اتاق و مادر می‌خواست نماز بخواند. حاج حسین به مادر گفت:

- «مادر جان! حاجتی دارم، بگذار اول من نماز بخوانم بر روی سجاده‌ات».

او نمازی که بوی شهادت می‌داد را به پایان رساند و برای حاجتش دعا و گریه کرد. به مادر گفت:

«دو رکعت نماز حاجت خواندم. چون سر سجاده تو نماز خواندم، خدا حاجتم را می‌پذیرد».

مادر هم برای او دعا کرد که پسر به حاجتش برسد.

حاجتِ پسرش شهادت بود و مادر این را نمی‌دانست. او خداحافظی کرد و رهسپار جبهه شد و بعد از مدت کوتاهی غروب بهاری اردیبهشت ماه، غروب غم‌باری برای همه دلداده‌گانش شد.

وقتی پیکر غرق به خون حاجی را آوردند تمامی سر و صورت حاجی به خون خضاب شده بود.

 این بار به اربابم می‌رسم

یکی از هم‌رزمان حاج‌بصیر نقل می‌کند: حاجی همیشه قبل از عملیات یکی از 14 معصوم(ع) را در عالم رویا می‌دید و برای روحیه گرفتن رزمندگان آن خواب را برای آنها روایت می‌کرد و بعد ذکر مصیبتی می‌خواند تا رزمندگان به سلاح معنویت نیز مجهز شوند. شب عملیات کربلای10 به حاجی گفتم:

- «چرا در این عملیات برای ما خوابی تعریف نکردید؟»

در جواب گفت:

- «من قبل از این عملیات هیچ خوابی ندیده‌ام و این نشانه آن است که این بار می‌خواهم به کنار امام حسین(ع) بروم و برای رسیدن به آن لحظه‌شماری می‌کنم».

چهره زیبای حاجی، لحظه به لحظه زیباتر می‌شد و او همان شب به اربابش رسید.

 آرزو دارم خانوادگی به شهادت برسیم

در پایگاه شهید بهشتی اهواز، خانه‌ای سازمانی به ما داده بودند. ما با بچه‌ها در آنجا زندگی می‌کردیم، شاید فکر کنید حاجی همیشه به ما سر می‌زد ولی این‌طور نبود و خیلی کم او را می‌دیدیم. علت اینکه حاجی ما را به آنجا برد، این بود که می‌گفت:

- «آرزو دارم که خانوادگی به شهادت برسیم تا وقتی که جنازه ما را به شهر فریدونکنار می‌آورند مردم به خود آیند و صفوف جبهه را خالی نگذارند».

دوست دارم دیرتر به شهادت برسم

سردار کمیل کهنسال خاطره‌ای خواندنی از حاج بصیر روایت می‌کند: حاج بصیر همیشه بیم داشت که مبادا به شهادت نرسد. یکبار به او گفتم:

- «حاجی! ناراحت نباش، حتماً یک مصلحتی است که خداوند شما را نگه داشته در حال حاضر جنگ به وجود شما نیازمند است».

اما حاجی باز هم نگران بود، تا اینکه بعد از مدتی متوجه شدم که حاجی مثل قبل اظهار نگرانی نمی‌کند و در روحیات‌اش هم تغییرات زیادی به وجود آمده است.

مراسم دعا تمام شد. حاج بصیر گفت:

- «خداوندا به رزمندگان ما طول عمر با عزت عنایت فرما به من هم طول عمر عنایت کن تا بیشتر بمانم و بیشتر خدمت کنم.»

پس از شنیدن این صحبت‌ها تعحب کردم و از حاجی پرسیدم:

- «حاجی! شما همیشه اظهار نگرانی می‌کردید که چرا از دوستان شهیدت عقب مانده‌ای و به شهادت نرسیده‌ای و همیشه آرزوی شهادت می‌کردی اما مدتی است که می‌بینم آن نگرانی سابق را نداری بلکه دعا می‌کنی بیشتر زنده بمانی.»

حاجی که منظور مرا متوجه شده بود، نگاهی عمیقانه به من انداخت و گفت:

- «راستش مدتی قبل در عالم رویا سراغ امام حسین(ع) را گرفتم، به اردوگاه آن حضرت(ع) رفتم و از اصحابش سراغ خیمه حضرت(ع) را گرفتم. نزدیک خیمه شدم و از فردی که از خیمه آقا محافظت می‌کرد، اجازه ورود خواستم. آن شخص گفت: آقا هیچ کس را به حضور نمی‌پذیرند. ناراحت شدم و دوباره گفتم: فقط یک سئوال از ایشان دارم. او گفت: هر سئوالی داری آن را مکتوب بنویس تا از آقا برای‌تان جواب بگیرم. من در برگه‌ای خطاب به امام حسین(ع) نوشتم: آیا من شهید می‌شوم؟ آقا در جواب نوشتند: بله شما حتماً شهید می‌شوید. حال بعد از دیدن آن خواب، مطمئن شدم به شهادت می‌رسم. دوست دارم بیشتر زنده بمانم تا در جنگ خدمت بیشتری کنم.»

اجرت را ضایع نکن

حاج بصیر در نامه‌ای به فرزندش «مهدی» می‌گوید: مهدی جان! تو پدر منزل هستی و مسئولیت تو حالا سنگین است.

خوشا به حال تو که در این سن و سال مسئولیت منزل به دوش تو افتاد و من به تو افتخار می‌کنم. طوری رفتار کن که هیچ کس خیال نکند پدرت در جبهه است و تنها هستی به کسی نگو بابام جبهه است، اجرت را ضایع نکن.

وقتی دلتنگ شدی سری به مزار شهدا بزن و زیارت کن و به آنها بگو اگر شما شهید شدید. بابام سنگر شما را پر کرده و انشاء‌الله راه کربلا باز می‌شود و پدرتان، مادرتان، همسر و فرزندان‌تان به پیش امام حسین(ع) می‌روند و زیارت می‌کنند. اگر یک فرزند شهید را دیدی نزدیک او برو و با او صحبت کن و دلداری بده و برادرانه و با محبت رفتار کن که او احساس کمبود نکند.

به او بگو رزمندگان انشاءالله پیروز می‌شوند و انتقام خون شهدای ما را می‌گیرند.

دست‌نوشته مقام معظم رهبری در خصوص حاج بصیر

دست‌نوشته‌ای از امام خامنه‌ای در مورد سرلشکر شهید حاج حسین بصیر موجود است که ایشان چنین نوشته‌اند: «علو درجات و مقامات شهید عزیز آقای حاج حسین بصیر و دیگر شهیدان آن خطه مبارک را از خداوند مسئلت می‌کنم و یاد و نام شکوهمند آنان را گرامی می‌دارم».

 


برچسب‌ها: سردار بصير

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 13:9  توسط ذاکر  | 
یا همه زخمی‌ها و شهدا، یا هیچ کدام. برایم فرق نمی‌کرد آنهایی که روی زمین افتاده بودند همه برادرم بودند و همه برایم مثل محمد ابراهیم بودند. دلم نیامد بچه‌های مردم مفقودالجسد بمانند... . هر سال با آغاز فصل بهار دل‌های بهاری عاشقان فرهنگ ایثار و شهادت یاد فرمانده‌ای را در خود زنده نگه می‌دارند که همه وجودش مردانگی و وفا بود. فرمانده‌ای که روزگاری در لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا علمداری می‌کرد، وقتی نام محمدحسن بر زبان جاری می‌شود، همرزمانش یاد نمازی را که قبل از عملیات والفجر8 در کنار نهر ابوفلفل به او اقتدا کرده بودند، می‌افتند و در فراقش می‌سوزند و می‌سازند. «سرلشکر شهید محمدحسن طوسی» قائم مقام فرماندهی و فرمانده واحد اطلاعات و عملیات لشکر ویژه 25 کربلا در هجدهم فروردین 1366 در دشت تفتیده شلمچه کربلایی شد و به رب‌الاربابش رسید. دو فرزند دیگر به نام‌های «محمدحسین و محمد ابراهیم» هم از خانواده گرانقدر طوسی هدیه به محضر رب‌العالمین شدند. متن زیر خاطره‌ای زیبا و تکان‌دهنده از زبان همسر شهید طوسی، خانم حلیمه عرب‌زاده طوسی است که تقدیم مخاطبان می‌شود. برادرِ همسرم، «محمدابراهیم» 17 سال از سن‌اش می‌گذشت، بسیار خوش سیما و زیباروی بود. شهادت از چهره معصومانه‌اش می‌بارید. چشم‌هایی آبی رنگ، موهایی طلایی و محاسنی نرم و زیبا داشت؛ مظلوم و کم حرف بود. حیف می‌شد اگر چنین دسته گلی به شهادت نمی‌رسید و روی زمین می‌ماند. شهادت برازنده وجود نازنین محمد ابراهیم بود و خدا نخواست که پیکر چنین آلاله‌ای به خانه برگردد، مادرش را چشم انتظار گذاشت، چرا که خاک‌های آسمانی "چیلات" عاشق چنین پیکری شده بودند، با او خو گرفته و به راحتی از او دل نمی‌کندند. خاک‌های پاک چیلات محمدابراهیم‌های لشکر 25 کربلا را در دل خود مخفی کرده و آنها را شافع ملکوتی شدن‌شان قرار داده بودند. پیکر محمدابراهیم‌ها و گام‌های محمدحسن‌ها خاک چیلات را همانند تربت غریب بقیع، تقدس بخشیده بود و دیگر خاک چیلات بوی بقیع می‌داد. عملیات والفجر 6 عملیاتی که با رمز یازهرا(س) در منطقه عمومی چیلات آغاز شده بود، بیش از 350 شهید از لشکر 25 کربلا در این عملیات با مادرشان مأوا گرفتند و بسیاری از آنها در دل آن خاک‌ها تنیده شده و مخفی و گمنام ماندند و گمنامی آنها سند بارز زهرایی شدن‌شان بود. هنگامی که خبر شهادت و مفقودالجسد شدن محمدابراهیم را به مادر دادند، مادر همسرم که زن باصلابت و مقاومی بود و در برابر مشکلات قد خم نمی‌کرد، فقط یک جمله بیشتر نگفت: «به محمدحسن بگوئید اگر پیکر محمدابراهیم را پیدا کرد بیاورد وگرنه خودش بیاید تا دلم آرام گیرد». ولی محمدحسن سخت احساس شرمندگی می‌کرد و تاب دیدن روی مادر را نداشت. چندی نگذشت که محمدحسن با ماشین آمد. صدای ماشین، مادر را متوجه آمدنش کرد، بلافاصله مادر از روی طاقچه قاب عکس محمدابراهیم را گرفت، بوسید و به طرف درب حیاط شتافت. با دیدن قامت رعنا و رشید محمدحسن، اشک دور چشمان مادر حلقه زد او را در آغوش کشید، بوسید و گفت: - «ننه جان؛ خوش آمدی. ننه، فدای آن قد و قامت رعنایت شود. عکس محمدابراهیم را از دستم بگیر، تو محمدابراهیم را برایم نیاوردی ولی من او را برایت آوردم، او را با افتخار تقدیم خدا کردم و از خدا خواسته بودم محمدابراهیم پیش مرگ و قربانی محمدحسن شود. همین قدر که محمدحسنم سالم است خدا را شکر می‌کنم. اگر پیکر پسرم نیامده فدای گمنامی و غربت مادر رزمندگان حضرت فاطمه زهرا(س)». از محمدحسن درباره شهادت برادرش و اینکه چرا او مفقود ماند پرسیدم که در جوابم گفت: در حین عملیات مظلوم والفجر6 بعد از تصرف جاده آسفالته مسیر شهرهای علی غربی – علی شرقی عراق و پاسگاه چیلات، عراقی‌ها پاتک سنگینی را علیه نیروهای ما شروع کردند. پس از شروع پاتک و پیشروی عراقی‌ها، نیروهای ما از هم جدا شده و همدیگر را گم کردند. «مرشدی» از نیروهای واحد اطلاعات و عملیات که در عملیات والفجر8 به شهادت رسید، در تکاپوی پیدا کردن محمدابراهیم بود که دید رزمنده‌ای در جوار تخته سنگی در کنار جاده آسفالته به حالت دَمَر بر زمین افتاده است، سینه‌خیز به سوی او رفت، دید که آن رزمنده شبیه محمدابراهیم است و چون لباس پلنگی به تن داشت مطمئن شد که خود او است. تکانش داد، چند مرتبه او را صدا زد ولی محمدابراهیم جوابی نمی‌داد، تنها کاری که محمدابراهیم کرد سه بار کف دستش را به خون پشت سرش کشید و روی دست مرشدی مالید. چون قدرت تکلم نداشت با اشاره به مرشدی فهماند که برود. توی آن هجمه وسیع آتش و درگیری، مرشدی محمدابراهیم را روی دوش خود گذاشت و مسافتی او را با خود به عقب آورد اما آتش دشمن آنقدر سنگین بود که نتوانست پیکر محمدابراهیم را به خط دوم بیاورد. او را در پشت تپه‌ای که ما به آنجا مشرف بودیم، قرار داد و از طریق بی‌سیم موضوع را به من گفت، از من خواست تا اجازه بدهم از نیروها کمک گرفته و محمدابراهیم را به عقب بیاورد. از او پرسیدم: -«اگر محمدابراهیم را به عقب بیاوری تکلیف سایر زخمی‌ها و شهدا چه می‌شود؟» گفت: «امکان آوردن بقیه نیست.» به مرشدی گفتم: - «یا همه زخمی‌ها و شهدا یا هیچ کدام، برایم فرق نمی‌کرد، آنهایی که روی زمین افتاده بودند، همه برادرم بودند و همه برایم مثل محمدابراهیم بودند. دلم نیامد بچه‌های مردم مفقودالجسد بمانند و تنها برادر مرا به عقب بیاورند. از طرفی هم در آن وضعیت بحرانی نمی‌خواستم جان نیروهای دیگر را به خطر بیاندازم بنابراین از آوردن پیکرش گذشتم و به ادامه عملیات پرداختم». اینجا بود که محمد حسن، فرمانده‌ای با روح بلند از جنازه برادر نازنین خود گذشت و دفتر تاریخ را با شکستن نفس، ایثارگری و فداکاری پیوند زد و این حرکت او باید درس و چراغ راهی برای آیندگان باشد
برچسب‌ها: سردار طوسي, سردار شهيد طوسي

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 9:12  توسط ذاکر  | 

در آستانه هجدهم فروردین ماه، سالروز شهادت امیر آسمانی، قائم مقام فرماندهی و فرمانده واحد اطلاعات و عملیات لشکر قدرتمند و همیشه پیروز ۲۵ کربلا، قاب های سرخی از این فرمانده رشید «سرلشکر شهید محمدحسن طوسی» را به نقل از لشگر ۲۵ کربلا تقدیم می کنیم.


برچسب‌ها: سردار شهيد طوسي

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 12:59  توسط ذاکر  | 

طوسی، تنها یک رزمنده میدان جنگ نیست، بلکه یک الگوی تمام عیار زندگی اجتماعی و خانوادگی نیز هست! طوسی شناسی، مقدمه الگوپذیری جوانان از اوست و خوشا بحال خوبانی که طوسی ها را الگوی خود می دانند! شهدا چراغ راهند و دلیل نورناپذیری ما، کاهش نورانیت شهدا نیست، بلکه به فاصله ما از شهدا برمی گردد!
 
می خواستم پابپای او بمانم، گوی عشق برانم، دل از قفس برهانم، روحم را بتکانم، اما دیدم که نمی توانم،
می خواستم از زاویه نگاه او ببینم، چون او مقصد بگزینم، کمی بالاتر از دنیا بنشینم، اما فهمیدم که نه چنینم،
می خواستم از نو آغاز کنم، پرواز کنم، خود را محرم راز کنم، آغوش به عشق باز کنم، ماندم که چگونه ساز کنم؟
زیرا او طوفانی تر از همیشه، از شیارهای شبهای ظلمانی می گذشت تا از شکارهای شهابهای آسمانی باز نماند،
شیرآسا می غرید، پلنگ آسا می دوید، عقاب آسا می پرید، می جهید و می رزمید و امان از دشمنان می برید،
پای در فرش و دست در عرش داشت، با نگاهش، شهادتنامه می نگاشت و در طرفه العینی ما را جا می گذاشت،
پریوش بود و فرشته آسا، زمینی بود و آسمان پیما، انسان بود و نورافزا، عامل بود و بی ادعا، خالص و بی ریا،
دنیا را با همه جاذبه هایش پشت سر می گذاشت تا از دین با همه زیبایی هایش عقب نماند،
عشقِ ایثارگر را در فراز و فرود زندگی پر تلاطمش زیر و رو می کرد تا به عقل محاسبه گر نبازد،
بی قرار می رفت تا برقرار بماند،
عجولانه می شتافت تا صبورانه آرام بگیرد،
طوسی عزیز، همان رزمنده استثنائی است که تکرار نداشت، آرام و قرار نداشت، عمر ماندگار نداشت،
سرداری که در مزرعه آخرتی دنیا بذر ایمان کاشت و خوشه شهادت برداشت،
نستوه بود و خستگی ناپذیر، کوه بود و شکست ناپذیر، حقیقت پژوه بود و ولایت پذیر،
عاشقی که خالصانه، معشوقِ ندیده می جست و دیده در اشکهای شبهای به وصال نرسیده می شست،
در خانه- کبیر، در شهر- شهیر، در لشکر- امیر، در عشق- اسیر، در جبهه- دلیر و در عقائد- بصیر بود،
بادپا بود و کسی به گرد راهش هم نمی رسید و همچون مسیحا دمان، امید در کالبد خسته دلان می دمید،
پای در رکاب ابوالفضل(ع) و هوای یاری حسین(ع) در سر داشت، مشکِ پر از اشک و تیغ در نیام رشک داشت،
دلربا بود و مقتدا، عاشق بود و مبتلا، از تبار مردان بی ادعا، مقصد او ناکجاآباد بود تا خدا،
18فروردین، بیست و ششمین سالروز عروج سینه سوز طوسی هم رسید، اما، ما چرا هنوز به مقصد نرسیده ایم؟
راستی وظیفه ما در قبال سردار سرلشگر طوسی نام آور چیست؟
باز هم باید، به از طوسی گفتن ها، دلخوش باشیم، یا باید از گفتن ها بگذریم و به شدن ها ورود کنیم؟!
زنده بودن شهدا، به نام است یا مرام؟! آیا رسالت ما نامگذاری خیابان ها و میادین و اماکن، بنام شهداست؟!
یا رسالت ما جاری کردن فرهنگ شهدا در بستر زندگی و جامعه ماست؟!
اگر چنین است، شاخص های قرابت ما با شهدا کدام اند؟! آیا تاکنون بین خود و شهدا، نسبت سنجی کرده ایم؟!
نسبت واقعی ما با شهید طوسی ها چگونه است؟
شباهت های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، ایثارگری، پاکی و پاکدامنی ما با شهدا چقدر است؟!
از شهدا یاد کردن هنر و وظیفه است، اما هنرمندانه تر این است که به فریاد شهدا برسیم! شعار شهدا چه بود؟!
شهدا یاری ولایت را فریاد کردند! حجاب و عفت را سفارش کردند! شهدا شعار دفاع از اسلام و نهضت دادند؟
اما، ما چه کرده ایم؟! تا آخر با شهدا رفته ایم؟ رهسپار با ولایت تا شهادت شده ایم؟آیا همچنان رزمنده ایم؟
با ولایت چه کرده ایم؟ با حجاب و عفت چگونه رفتار کرده ایم؟ با اسلام و نظام و نهضت چه رابطه ای داریم؟!
مسلمانی ما چگونه است؟! تا چه اندازه شبیه مسلمانی شهداست؟!
با دنیا چگونه مواجه شده ایم؟ با حلال ها، حرامها، فتنه ها، شبهه ها، انحرافها و کژرویها چه کرده ایم؟!
نسبت واقعی ما با شهدا، نسبت آرمانی است! چون آنها شهدای قبیله و طایفه نیستند، آنها شهدای عقیده اند!
نظاره گر شهدا شدن، کفایت نمی کند، بلکه فضیلت در مجاورت شهدا قرار گرفتن است!
زندگی شهید مدارانه، زندگی ولایت مدارانه است! زندگی قرآن محورانه است!
با طوسی ها، واژه بازی و جمله سازی نباید کرد، بلکه زندگی باید کرد،
طوسی، تنها یک رزمنده میدان جنگ نیست، بلکه یک الگوی تمام عیار زندگی اجتماعی و خانوادگی نیز هست!
طوسی شناسی، مقدمه الگوپذیری جوانان از اوست و خوشا بحال خوبانی که طوسی ها را الگوی خود می دانند!
شهدا چراغ راهند و دلیل نورناپذیری ما، کاهش نورانیت شهدا نیست، بلکه به فاصله ما از شهدا برمی گردد!
فلذا یادواره های شهدا را باید به طرحواره هایی جهت شکل گیری هویت و خودپنداره های مان تبدیل کنیم!
شهدا از دست نرفته اند، بلکه به تعبیر شهید مظلوم بهشتی، ما شهدای مان را به دست آورده ایم!
طوسی ها را دوباره باید شناخت، نباید آنها را از نگاهها انداخت، باید نسل های آینده را با مدل طوسی ها ساخت،
باید پای درس طوسی ها نشست، غرورها را باید شکست، بار سفرهای معنوی را بست،
دنیا محل سفر است و شان اقامت ندارد، طوسی ها، بهانه اند تا بدانیم که دنیا، برای دلبستگی ما لیاقت ندارد.
در پایان صمیمانه ترین درودها نثار شهدا از سرداران تا سربازان که آفتاب همیشه تابان سرزمین جان مایند.
یادشان گرامی، نام شان بلند، راهشان پررهرو، مرام شان جاری و آرمان شان پایدار باد.

صادقعلی رنجبر-عضو هیئت علمی دانشگاه


برچسب‌ها: سردار شهيد طوسي

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 12:49  توسط ذاکر  |